محمد مهدى ملايرى

254

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

چوبين ، كتاب ديگرى را هم از داستانهاى فارسى به عربى ترجمه كرده بود كه ابن نديم آن را به نام « كتاب رستم و اسفنديار » ذكر كرده است « 1 » . اهمّيّت اين كتاب به عنوان يك سند مستقل تاريخى دربارهء اهمّيّت اين كتاب در تحقيقات مربوط به اين دوره از تاريخ ايران نخستين‌بار علامهء فقيد نلدكه در تعليقات خود بر تاريخ طبرى نظر محقّقان را به آن جلب نمود . پس از او استاد فقيد كريستن‌سن هم در رساله‌اى نكات اصلى اين داستان را استخراج و منتشر كرد . آنچه در اين كتاب نظر محقّقان تاريخ سياسى و اجتماعى ايران را به خود جلب كرده همين جنبهء داستانى آن است كه باعث گرديده تا اين سرگذشت شامل حكايتها و مطالبى باشد كه معمولا در تاريخهاى رسمى ثبت نمىشود . با اين‌كه اهمّيّت آنها از نظر درك مسايل اجتماعى ، گاه بيشتر از اخبار رسمى است . زيرا اينها برخاسته از خود مردم و بيان‌كنندهء برداشتها و داوريهاى خود آنها از رويدادها است . ولى اخبار رسمى ساخته و پرداختهء تاريخ‌نويسان و خواستهء فرمان‌روايان است . بيهقى در كتاب « المحاسن و المساوى » آورده كه چون كشور بر خسرو راست شد و آنچه ميان او و بهرام چوبين پيش آمده بود به پايان رسيد ، دستور داد تا تمام آن جنگها و رويدادها را از آغاز تا انجام بنويسند . دبيران نيز چنان كردند نوشتهء خود را بر پرويز عرضه داشتند ولى او ديباچهء آن را نپسنديد تا يكى از دبيران تازه‌كار ديباچه‌ى بليغى بر آن نوشت كه پرويز را خوش‌آمد و بر پايگاه آن دبير افزود . « 2 » بىگفت‌وگو است كه بهرام چوبين بدانگونه كه پرويز او را در اين نوشتهء دبيران ديوان شناسانده و در نوشته‌هاى رسمى همچون خداىنامه هم منعكس شده با آنچه در اين داستان آمده تفاوت بسيار داشته است . پرويز او را چنان كه در كتابهاى عربى ذكر شده فردى عاصى و خائن و فاسق و منافق و چنان كه در

--> ( 1 ) - الفهرست ، ص 305 . ( 2 ) - بيهقى ، المحاسن و المساوى ، ص 450 .